تبلیغات
کوتاه داستان

کوتاه داستان

داستانی برای زندگی هدفی برای فردا تفکری در آراستن اندیشه

چهارشنبه 1 مهر 1394

آدم بزگ - آدم معمولی!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، حکیمان، 

یادم هست پیش از ازدواجم، مدتی با همسرم همکار بودم.

فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشش بیاید.

ناگفته هم نماند که خودم بدم نمی‌آمد که او این قدر شیفته‌ی یک آدمِ فراواقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده!

ما با هم ازدواج کردیم.

سالِ اول را پشتِ سر گذاشتیم و مثلِ همه‌ی زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم.


در ادامه

دیدگاه های شما() 

یکشنبه 29 شهریور 1394

اعتماد!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: متن های زیبا!، 

پرنده هایی که روی شاخه نشستند، هرگز ترس از شکستن شاخه ندارند...
زیرا اعتماد آنها به شاخه ها نیست، بلکه به بالهایشان است...
همیشه به خودت اعتماد داشته باش، خودت را باور کن!
همیشه خودت را نقد بدان، تا دیگران تو را به نسیه نفروشند...
سعی کن استاد تغییر باشی، نه قربانی تقدیر...
"در زندگیت به کسی اعتماد کن که به او ایمان داری نه احساس"
و هرگز، به خاطر مردم تغییر نکن! این جماعت هر روز تو را جور دیگری می خواهند...
مردم شهری که همه در آن می لنگند، به کسی که راست راه می رود می خندند!

دیدگاه های شما() 

پنجشنبه 26 شهریور 1394

برخی والدین امروزی، خود نیاز به تربیت دارند!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

در منزل دوستی بودم، پسر خانواده، که دانش‌آموز ابتدایی است، مشغول تکالیف درسی‌اش بود. زنگ منزل را زدند و پدر بزرگ خانواده از راه رسید. پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه اش داد و گفت: این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاشی‌ات.
پسر ده ساله، جعبۀ مداد رنگی را گرفت و تشکر کرد و چند لحظه بعد گفت: بابا بزرگ! باز هم که از این جنس‌های ارزون قیمت خریدی! الان مداد رنگی‌های خارجی هست که ده برابر این کیفیت داره.
مادر آن پسر با سرافرازی گفت: می‌بینید آقاجون؟ بچه‌های این دو…ره و زمونه خیلی باهوش هستند. اصلا نمی‌شه گول‌شون زد و سرشون کلاه گذاشت.
پدربزرگ چیزی نگفت.

در ادامه

دیدگاه های شما() 

دوشنبه 23 شهریور 1394

سکون،انفعال،پرهیز!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: متن های زیبا!، 

وقتیکه راه نمی روی! یا نمی دَوی! زمین هم نمی خوری!!!و این " زمین نخوردن" محصول سُکون است! نه مَهارت! 
وقتیکه تصمیمی نمی گیری! و کاری نمی کنی! پس اشتباه هم نمی کنی!!!و این " اشتباه نکردن" محصول اِنفعال است! نه انتخاب! 
خوب بودن به این معنی نیست که درهای تجربه را برخود ببندی! و فقط پرهیز کنی، خوب بودن در انتخابهای ماست که معنا پیدا می کندو شکل می گیرد .

دیدگاه های شما() 

جمعه 20 شهریور 1394

دوستت دارم فقط همین

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

روزی زنی به شوهرش گفت امروز مقاله ای خواندم در یک مجله برای بهبود رابطه زناشویی حاضری امتحانش کنیم؟! مرد گفت: بله حتما.
زن گفت در مقاله نوشته بود: هر کدام ما یک لیست جداگانه از چیزهایی که دوست نداریم طرف مقابل انجام دهد یا تغیراتی که دوست داریم در همسرمان رخ دهد تهیه کنیم و بعد از یک روز فکر کردن و اصلاح آن روز بعد آن را به همسرمان بدهیم.
شوهرش با لبخند پاسخ مثبت داد و کاغذی برداشت و به اتاق نشیمن رفت و زن هم به اتاق خواب رفت و شروع به نوشتن کرد
صبح روز بعد هنگام خوردن صبحانه زن به همسرش گفت حاضری شروع کنیم؟ و سپس گفت من اول شروع کنم؟ شوهرش گفت باشه شما شروع کن.
 زن چند ورق کاغذ درآورد که لیست بلندبالایی در آنها نوشته بود و شروع به خواندن کرد:


در ادامه

دیدگاه های شما() 

سه شنبه 17 شهریور 1394

کل کل یا تفاهم

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

یه خانم رفت خرید...
وقتی کیفشو باز کرد تا حساب کنه صندوقدار یه کنترل تلویزیون توی کیفش دید...

او (صندوقدار) نتونست کنجکاوی (فضولی) خودشو کنترل کنه...
سوال کرد:
شما همیشه کنترل تلویزیون رو با خودتون حمل می کنید؟

خانم جواب داد:
نه، نه همیشه، اما شوهرم نپذیرفت امروز برای خرید منو همراهی کنه...!!!

نکته اخلاقی:
همسرتون را همراهی کنید.

داستان ادامه دارد.....

مغازه دار میخنده و همه ی اقلامی را که خانم خریداری کرده بود ازش پس می گیره...

خانم از این عمل شوکه شد و ازمغازه دار پرسید که چکار میکنه؟

مغازه دارگفت:
شوهرتون کارت اعتباری شمارو مسدود کرده...

نکته اخلاقی:
به سرگرمی های شوهرتون احترام بگذارید...

داستان ادامه دارد.....

در ادامه

دیدگاه های شما() 

یکشنبه 15 شهریور 1394

اونوقت شما ازش بپرسید!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، طنز، 

دختر کوچکى در کلاس  با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با این که پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد: نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم!
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید!!!

دیدگاه های شما() 

سه شنبه 10 شهریور 1394

فراموشش نکن!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

پس از 21 سال زندگی مشترک همسرم از من خواست که با کس دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.
آن زن مادرم بود که 19 سال پیش از این بیوه شده بود.  ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم به او سر بزنم.
آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم

در ادامه

دیدگاه های شما() 

شنبه 7 شهریور 1394

راه حل ساده تر

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، طنز، 

در دوران رقابت فضای ، هنگامی که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان را به فضا را آغاز کرد  مشکل کوچکی گریبانگیرش شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند، جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد.
برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند. تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید، دوازده میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت، زیر آب کار می کرد، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و در دمای زیر صفر تا سیصد درجه سانتیگراد کار می کرد.
اما روس ها راه حل ساده تری داشتند. آنها از مداد استفاده کردند.

دیدگاه های شما() 

دوشنبه 2 شهریور 1394

Do You Know Who I am

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: طنز، انگلیسی، 

One day a student was taking a very difficult essay exam. At the end of the test, the prof asked
all the students to put their pencils down and immediately hand in their tests. The young man
kept writing furiously, although he was warned that if he did not stop immediately he would be
disqualified. He ignored the warning, finished the test. Minutes later, and went to hand the test to
his instructor. The instructor told him he would not take the test.
The student asked, "Do you know who I am?"
The prof said, "No and I don't care."
The student asked again, "Are you sure you don't know who I am?"
The prof again said no. Therefore, the student walked over to the pile of tests, placed his in the
middle, then threw the papers in the air "Good" the student said, and walked out. He passed.


دیدگاه های شما() 

پنجشنبه 29 مرداد 1394

صدف و دریا!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

مردی در كنار ساحل دور افتاده ای قدم میزد ‏.‏ مردی را دید كه به طور مداوم خم می شود و صدف ها را از روی زمین بر می دارد وداخل اقیانوس پرت می كند. دلیل آن كار را پرسید و او گفت:‏ الان موقع مد دریاست و دریا این صدف ها را به ساحل آورده است و اگر آنها را در آب نیندازم از كمبود اكسیژن خواهند مرد .
‏ مرد خنده ای كرد وگفت ‏:‏ ولی در این ساحل هزاران صدف این شكلی وجود دارد ‏.‏ تو كه نمی توانی همه ی آنها را به آب برگردانی! خیلی زیاد هستند وتازه همین یك ساحل نیست ‏.‏ كار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی كند؟ 
مرد بومی لبخندی زد وخم شد و صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت ‏:‏ برای این صدف اوضاع فرق كرد‏.

دیدگاه های شما() 

سه شنبه 27 مرداد 1394

سر پیری و معرکه گیری

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: طنز، 

 پیرمردی ۸۰ ساله  برای چک آپ میره پیش دکترش. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:

هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دکتر؟!

دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب!بذار یه داستان برات تعریف کنم. من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه. اون هیچوقت تابستونا رو برای شکار کردن از دست نمیده. یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل و... . همینطور که میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و  به طرفش حمله ور میشه! 
شکارچی چتر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و بنگ! پلنگ کشته میشه و میفته روی زمین!
پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتما یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده!
دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقا منظور منم همین بود!

دیدگاه های شما() 

نویسندگان

صفحات جانبی




در این وب
در كل اینترنت

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :