تبلیغات
کوتاه داستان - قدرشناسی!!!

کوتاه داستان

داستانی برای زندگی هدفی برای فردا تفکری در آراستن اندیشه

شنبه 7 آذر 1394

قدرشناسی!!!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

خورشید غروب کرده بود . مرد از فرط خستگی و سرما بی رمق به زمین افتاد . نیمه شب از شدت تشنگی در خواب می نالید و از زمین و زمان طلب کمک می کرد . گل ساقه اش را خم کرد و قطره های شبنم را در دهان مرد غلتاند . علف های سبز اطرافش را فرا گرفتند تا گرمش کنند . 
مدتی بعد ، نور و گرمای  خورشید صبحگاهی مرد را به آغوش کشید! 
 غلتید که بیدار شود؛با این کارش علفها را له کرد و با دستش ساقه گل را شکست و از صورتش کنار زد و تا چشمش به خورشید افتاد گفت : " ای لعنت به این خورشید ! باز هم هوا گرم است "
...

دیدگاه های شما() 
Do you get taller when you stretch?
پنجشنبه 23 شهریور 1396 05:29 ب.ظ
Great article. I will be experiencing some of these issues as well..
Foot Issues
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:52 ق.ظ
I don't even know the way I stopped up right here,
however I assumed this put up used to be good.
I do not understand who you are but definitely you are going to
a famous blogger should you are not already. Cheers!
How does Achilles tendonitis occur?
شنبه 31 تیر 1396 10:35 ق.ظ
I am genuinely grateful to the owner of this website who has shared this
fantastic article at here.
سه شنبه 17 آذر 1394 01:27 ب.ظ
حکایت همه ی ما... اه گنده
پاسخ 0 0 : متاسفانه!!!
مخصوصا در جامعه ما!
امیر
شنبه 7 آذر 1394 11:56 ق.ظ
زیبا بود
پاسخ 0 0 : فکر نکنم!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

صفحات جانبی




در این وب
در كل اینترنت

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :