تبلیغات
کوتاه داستان - ارزش پدر

کوتاه داستان

داستانی برای زندگی هدفی برای فردا تفکری در آراستن اندیشه

دوشنبه 29 تیر 1394

ارزش پدر

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

پدر دستش را دور گردن پسرش می‌اندازد و می گوید: پسرم من شیرم یا تو؟

پسر می گوید: من!

پدر دوباره می گوید: پسرم من شیرم یا تو؟!

پسر هم دوباره تکرار می کند: باز هم من شیرم!

پدر دستش را از روی شانه‌ی پسرش بر می دارد و دوباره می پرسد: پسرم! من شیرم یا تو؟!!

اما پسر این بار می گوید: بابا! تو شیری!

پدر می پرسد: چرا بار اول و دوم گفتی من، اما حالا می گویی تو؟

پسر جواب داد: برای این‌که دفعه‌های قبلی دست شما روی شانه‌ام بود و فکر کردم یک کوه پشتم است، اما حالا....

دیدگاه های شما() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نویسندگان

صفحات جانبی




در این وب
در كل اینترنت

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :