تبلیغات
کوتاه داستان - مطالب داستانک

کوتاه داستان

داستانی برای زندگی هدفی برای فردا تفکری در آراستن اندیشه

یکشنبه 10 آبان 1394

محدودیت ذهنی

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

جی می کوچولو، چهارتا ماهی طلایی داشت که پدرومادرش به عنوان هدیه ی تولد شش سالگی اش برای او خریده بودند. او هر شب قبل ازاین که بخوابد به آن ماهی های ظریف وزیبا و کوچولو که درآن کاسه ی بلورین و کوچک شنا می کردند نگاه می کرد .یک روز متوجه شد که آب داخل کاسه ی بلورین کمی کدر شده و لایه ای، جدار داخلی کاسه را پوشانده است. مادر جیمی برای او توضیح داد که این کاملا طبیعی است و باید آب ظرف را عوض کنند.

جیمی میدانست که چطور باید آب ظرف را عوض کند. این را ازدوستش( هاوی ) یاد گرفته بود.

هاوی همیشه وان حمام شان را ازآب خنک پرمی کرد وسپس ظرف ماهی را داخل وام حمام خالی می کرد. سپس پانزده دقیقه می نشست تا ظرف تمیزو براق شود.

همین که جیمی خم شد تا ماهی ها را به ظرفشان برگرداند منظره عجیبی دید . گرچه وان حمام خیلی بزرگ بود و بیش از یک مترعرض وحدود یک مترو نیم طول داشت ، ماهی ها همچنان یک گوشه ی وان دریک دایره ی کوچک دورخودشان می چرخیدند . جیمی ازمادرش پرسید: چرا ماهی ها با این که یک عالمه جا دارند فقط یه گوشه شنا می کنند؟

مادرجیمی به پسرش لبخندی زد و گفت : چون نمی دانند داخل وان حمام هستند. آن ها خیال می کنند هنوزتوی همان تنگ قبلی هستند ، همان جایی که همیشه بوده اند.

خیلی از اوقات ما در زندگی مان تفاوت زیادی با ماهی های جیمی نداریم . حتی موقعی که به ما فرصت رشد می دهند تصمیم می گیریم سرجای مان بما نیم ودر دوایر کوچکی دورخودمان شنا کنیم. بسیاری ازاوقات آشنا را به  ناآشنا ترجیح می دهیم ونو را به کهنه ارجح می دهیم . چنان به ماندن درمنطقه ی امن خودمان عادت می کنیم و دربرابر دل به دریا زدن و جاری شدن در جریان تغییر، مقاومت می کنیم و از روبرو شدن با نا شناخته ها سربازمی زنیم که زندگی ما را مجبورمی کند تغییر کنیم.

برگرفته ازکتاب:

به بلندای فکرت پروازخواهی کرد.

دیدگاه های شما() 

دوشنبه 4 آبان 1394

تعریف سیاست از نوع انگلیسی!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، حکیمان، 

عده ای به اصرار از چرچیل خواستند که سیاست را تعریف کند. چرچیل دایره ای کشید و خروسی در آن انداخت و گفت:خروس را بدون آنکه از دایره خارج شود بگیرید!
این عده هرچه تلاش کردند نتوانستند و خروس از دایره بیرون می رفت . آخر از چرچیل خواستند که این کار را خود انجام دهد.
چرچیل خروسی دیگر کنار خروس اولی گذاشت و این دو شروع به جنگیدن کردند.آنگاه چرچیل دو خروس را از گردن گرفت و بلند کرد و  گفت:
 این سیاست است!
ضرب المثل انگلیسی : تفرقه بنداز و حکومت کن!

دیدگاه های شما() 

سه شنبه 28 مهر 1394

اقلیت خائن و اکثریت نادان

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، حکیمان، 

اوریانا فالاچی روزنامه نگار برجسته ایتالیائی ، از وینستون چرچیل سئوال میکند:
آقای نخست وزیر شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آن سوی اقیانوس هند می روید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید ، اما این کار را نمی توانید در بیخ گوشتان یعنی در کشور ایرلند که سالهاست با شما در جنگ و ستیز است انجام بدهید ؟
وینستون چرچیل بعد از اندکی تأمل پاسخ می دهد : برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج داریم که آن دو ابزار را در ایرلند در اختیار نداریم . روزنامه نگار می پرسد . آن دو ابزار چیست ؟
چرچیل پاسخ میدهد : اکثریت نادان ، و اقلیت خائن .


دیدگاه های شما() 

چهارشنبه 22 مهر 1394

نامه ای به خدا

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، طنز، 

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود :

خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد . دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید . این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم . یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام . اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم . هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن ...
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد . نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند . در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند ...

ادامه مطلب

دیدگاه های شما() 

یکشنبه 19 مهر 1394

خدا هست یا نه!؟

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

فردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار آرایشگر، گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردندوقتی به موضوع خدا رسیدآرایشگر گفت: من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند. 
آرایشگر کارش

ادامه مطلب

دیدگاه های شما() 

پنجشنبه 16 مهر 1394

حرکت سخاوتمندانه!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

یادم می آید وقتی که بچه بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.
شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی...


در ادامه

دیدگاه های شما() 

دوشنبه 13 مهر 1394

ذکاوت یک فروشنده!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، طنز، 

عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه ای افتاده و گربه در آن آب میخورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب میشود و قیمت گرانی بر آن می نهد.
پس گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ 
رعیت گفت:چند می خری؟ 
گفت: یک درهم. رعیت گربه را گرفت و با خوشحالی به دست عتیقه فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. 
عتیقه فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته ام. کاسه فروشی نیست!!!

دیدگاه های شما() 

جمعه 10 مهر 1394

مخالف آگاهی!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

میگویند:

سفیر انگلیس در دهلی ازمسیری در حال گذر بود، میبیند یك جوان هندی، لگدی به گاوی میزند؛

گاوی كه درهندوستان مقدس است!

سفیر انگلیس ازخودرو خود پیاده شده و به سوی گاو میدود و گاو را میبوسد! در این لحظه گاو ادرار میكند و سفیر انگلیس با ادرار گاو دست و صورتش رامیشوید!


در ادامه

دیدگاه های شما() 

شنبه 4 مهر 1394

آرامش بی انتها!!!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

گفتم: یا شیخ

مرا اندرزی ده تا آرامشی بی انتها یابم !!!

گفت:


در ادامه

دیدگاه های شما() 

چهارشنبه 1 مهر 1394

آدم بزگ - آدم معمولی!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، حکیمان، 

یادم هست پیش از ازدواجم، مدتی با همسرم همکار بودم.

فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشش بیاید.

ناگفته هم نماند که خودم بدم نمی‌آمد که او این قدر شیفته‌ی یک آدمِ فراواقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده!

ما با هم ازدواج کردیم.

سالِ اول را پشتِ سر گذاشتیم و مثلِ همه‌ی زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم.


در ادامه

دیدگاه های شما() 

پنجشنبه 26 شهریور 1394

برخی والدین امروزی، خود نیاز به تربیت دارند!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

در منزل دوستی بودم، پسر خانواده، که دانش‌آموز ابتدایی است، مشغول تکالیف درسی‌اش بود. زنگ منزل را زدند و پدر بزرگ خانواده از راه رسید. پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه اش داد و گفت: این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاشی‌ات.
پسر ده ساله، جعبۀ مداد رنگی را گرفت و تشکر کرد و چند لحظه بعد گفت: بابا بزرگ! باز هم که از این جنس‌های ارزون قیمت خریدی! الان مداد رنگی‌های خارجی هست که ده برابر این کیفیت داره.
مادر آن پسر با سرافرازی گفت: می‌بینید آقاجون؟ بچه‌های این دو…ره و زمونه خیلی باهوش هستند. اصلا نمی‌شه گول‌شون زد و سرشون کلاه گذاشت.
پدربزرگ چیزی نگفت.

در ادامه

دیدگاه های شما() 

جمعه 20 شهریور 1394

دوستت دارم فقط همین

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

روزی زنی به شوهرش گفت امروز مقاله ای خواندم در یک مجله برای بهبود رابطه زناشویی حاضری امتحانش کنیم؟! مرد گفت: بله حتما.
زن گفت در مقاله نوشته بود: هر کدام ما یک لیست جداگانه از چیزهایی که دوست نداریم طرف مقابل انجام دهد یا تغیراتی که دوست داریم در همسرمان رخ دهد تهیه کنیم و بعد از یک روز فکر کردن و اصلاح آن روز بعد آن را به همسرمان بدهیم.
شوهرش با لبخند پاسخ مثبت داد و کاغذی برداشت و به اتاق نشیمن رفت و زن هم به اتاق خواب رفت و شروع به نوشتن کرد
صبح روز بعد هنگام خوردن صبحانه زن به همسرش گفت حاضری شروع کنیم؟ و سپس گفت من اول شروع کنم؟ شوهرش گفت باشه شما شروع کن.
 زن چند ورق کاغذ درآورد که لیست بلندبالایی در آنها نوشته بود و شروع به خواندن کرد:


در ادامه

دیدگاه های شما() 

نویسندگان

صفحات جانبی




در این وب
در كل اینترنت

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :