تبلیغات
کوتاه داستان - مطالب ابر حفاظت

کوتاه داستان

داستانی برای زندگی هدفی برای فردا تفکری در آراستن اندیشه

جمعه 25 دی 1394

چشم ها!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، حکیمان، 

مردی گفت:
وقتی همسرم را انتخاب کردم،در نظرم طوری بود که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده!
وقتی نامزدشدیم، بسیاری را دیدم که مثل او بودند!
وقتی ازدواج کردیم، خیلی ها را از او زیباتر یافتم!
چند سالی را که را با هم زندگی کردیم، دریافتم که همه زنها از همسرم بهتراند.
شیخ گفت: آیا دوست داری بدانی از همه اینها تلخ تر و ناگوارتر چیست؟
گفت: آری
 گفت:  اگر با تمام زنهای دنیا ازدواج کنی، احساس خواهی کرد که سگهای ولگرد محله ی شما،  از آنها زیبا تراند!
لبخندی زد و گفت: چرا این حرف را زدی؟
گفت: چون مشکل در همسر تو نیست!  مشکل اینجا است که وقتی انسان قلبی طمع کار و چشمانی هیز داشته باشد و از شرم خداوند خالی باشد، محال است که چشمانش را بجز خاک گور، چیزی دیگر پر کند! آیا دوست داری دوباره همسرت زیباترین زن دنیا باشد؟
مردگفت:بله!
گفت: چشمانت را حفاظت کن.......

"صادق هدایت"

دیدگاه های شما() 

نویسندگان

صفحات جانبی




در این وب
در كل اینترنت

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :