تبلیغات
کوتاه داستان - مطالب ابر خانم

کوتاه داستان

داستانی برای زندگی هدفی برای فردا تفکری در آراستن اندیشه

سه شنبه 17 شهریور 1394

کل کل یا تفاهم

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

یه خانم رفت خرید...
وقتی کیفشو باز کرد تا حساب کنه صندوقدار یه کنترل تلویزیون توی کیفش دید...

او (صندوقدار) نتونست کنجکاوی (فضولی) خودشو کنترل کنه...
سوال کرد:
شما همیشه کنترل تلویزیون رو با خودتون حمل می کنید؟

خانم جواب داد:
نه، نه همیشه، اما شوهرم نپذیرفت امروز برای خرید منو همراهی کنه...!!!

نکته اخلاقی:
همسرتون را همراهی کنید.

داستان ادامه دارد.....

مغازه دار میخنده و همه ی اقلامی را که خانم خریداری کرده بود ازش پس می گیره...

خانم از این عمل شوکه شد و ازمغازه دار پرسید که چکار میکنه؟

مغازه دارگفت:
شوهرتون کارت اعتباری شمارو مسدود کرده...

نکته اخلاقی:
به سرگرمی های شوهرتون احترام بگذارید...

داستان ادامه دارد.....

در ادامه

دیدگاه های شما() 

سه شنبه 6 مرداد 1394

کنجکاوی مردانه

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: طنز، 

یه روز تو پیاده رو داشتم می رفتم، از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس، کارت های رنگی قشنگی دستشه ولی این کارت ها رو به هر کسی نمیده !

به خانم ها که اصلاً نمی داد و تحویلشون نمی گرفت، در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کارت میداد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند.

احساس کردم فکر میکنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی خیلی خوشگل و گرون قیمت رو نداره، لابد فقط به آدم های باکلاس و شیک پوش و با شخصیت میده !

بدجوری کنجکاو بودم بدونم اون کارت ها چی هستن !

با خودم گفتم یعنی نظر این کارت پخش کن خوش تیپ و با کلاس راجع به من چیه ؟! منو تائید می کنه ؟!

کفش هامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و برق بزنه ! شکمو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو جوری نشون بدم که انگار واسم مهم نیست !

اما دل تو دلم نبود ! یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل میده ؟! همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم با لبخندی بهم نگاه کرد و یک کاغذ رنگی طرفم گرفت و گفت : آقای محترم ! بفرمایید !

قند تو دلم آب شد ! با لبخندی ظاهری و با حالتی که نشون بدم اصلا برام مهم نیست بهش گفتم :

می گیرمش ولی الان وقت خوندنش رو ندارم !

چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اونقدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم توی کیک ! وایستادم و با ذوق تمام به کاغذ نگاه کردم، فکر می کنید رو کاغذ چی نوشته بود ؟

در ادامه

دیدگاه های شما() 

نویسندگان

صفحات جانبی




در این وب
در كل اینترنت

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :