تبلیغات
کوتاه داستان - مطالب ابر دوست

کوتاه داستان

داستانی برای زندگی هدفی برای فردا تفکری در آراستن اندیشه

جمعه 15 بهمن 1395

سوال درست!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، طنز، 

در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد: «فکر می کنی آیا می شود هنگام دعا کردن سیگار کشید؟»
ماکس جواب می دهد: «چرا از کشیش نمی پرسی؟»

جک نزد کشیش می رود و می پرسد: «جناب کشیش، می توانم وقتی در حال دعا کردن هستم، سیگار بکشم.»

کشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمی شود. این بی ادبی به مذهب است.»
جک نتیجه را برای دوستش ماکس بازگو می کند.

ماکس می گوید: «تعجبی نداره. تو سئوال را درست مطرح نکردی. بگذار من بپرسم.»
ماکس نزد کشیش می رود و می پرسد: «آیا وقتی در حال سیگار کشیدنم می توانم دعا کنم ؟»
کشیش مشتاقانه پاسخ می دهد: «مطمئنا، پسرم. مطمئناً.»

دیدگاه های شما () 

چهارشنبه 21 بهمن 1394

دعایی زیبا از بابا طاهر

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: حکیمان، متن های زیبا!، 

ابرها به آسمان تكیه میكنند،
درختان به زمین؛
وانسانها به مهربانی یكدیگر...
گاهی دلگرمی یك دوست، چنان معجزه میكند كه انگار خدا در زمین كنار توست!
جاودان باد سایه دوستانیكه شادی را علتند نه شریك،
و غم را شریكند نه دلیل..

دیدگاه های شما() 

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید . تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید :
1- ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2- چهار انگشت باقی مانده را از نوک آن ها به هم متصل کنید.
3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.
 4- سعی کنید انگشتان شست را از هم جدا کنید. انگشت شست نمایانگر والدین است. انگشت های شست می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند  و والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5-  لطفن بار دیگر انگشت های شست را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمایید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نماد خواهران و برادران هستند. آن ها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند و به همین علت روزی ما را ترک خواهند کرد.
6- اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت‌های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آن ها هم ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7- انگشت‌های کوچک را هم  روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت‌های چهارم (انگشت حلقه ی ازدواج) را از هم باز کنید.
می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آن ها را از هم باز کنید. به این دلیل که آن ها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند!!!!
عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند!!!

دیدگاه های شما() 

پنجشنبه 26 شهریور 1394

برخی والدین امروزی، خود نیاز به تربیت دارند!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

در منزل دوستی بودم، پسر خانواده، که دانش‌آموز ابتدایی است، مشغول تکالیف درسی‌اش بود. زنگ منزل را زدند و پدر بزرگ خانواده از راه رسید. پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه اش داد و گفت: این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاشی‌ات.
پسر ده ساله، جعبۀ مداد رنگی را گرفت و تشکر کرد و چند لحظه بعد گفت: بابا بزرگ! باز هم که از این جنس‌های ارزون قیمت خریدی! الان مداد رنگی‌های خارجی هست که ده برابر این کیفیت داره.
مادر آن پسر با سرافرازی گفت: می‌بینید آقاجون؟ بچه‌های این دو…ره و زمونه خیلی باهوش هستند. اصلا نمی‌شه گول‌شون زد و سرشون کلاه گذاشت.
پدربزرگ چیزی نگفت.

در ادامه

دیدگاه های شما() 

جمعه 20 شهریور 1394

دوستت دارم فقط همین

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

روزی زنی به شوهرش گفت امروز مقاله ای خواندم در یک مجله برای بهبود رابطه زناشویی حاضری امتحانش کنیم؟! مرد گفت: بله حتما.
زن گفت در مقاله نوشته بود: هر کدام ما یک لیست جداگانه از چیزهایی که دوست نداریم طرف مقابل انجام دهد یا تغیراتی که دوست داریم در همسرمان رخ دهد تهیه کنیم و بعد از یک روز فکر کردن و اصلاح آن روز بعد آن را به همسرمان بدهیم.
شوهرش با لبخند پاسخ مثبت داد و کاغذی برداشت و به اتاق نشیمن رفت و زن هم به اتاق خواب رفت و شروع به نوشتن کرد
صبح روز بعد هنگام خوردن صبحانه زن به همسرش گفت حاضری شروع کنیم؟ و سپس گفت من اول شروع کنم؟ شوهرش گفت باشه شما شروع کن.
 زن چند ورق کاغذ درآورد که لیست بلندبالایی در آنها نوشته بود و شروع به خواندن کرد:


در ادامه

دیدگاه های شما() 

شنبه 10 مرداد 1394

دوست ترین مردم

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: حکیمان، طنز، 

روزی از روزها هارون الرشید از بهلول دیوانه پرسید :

ای بهلول بگو ببینم نزد تو  ،دوست ترین مردم  چه کسی است ؟

بهلول پاسخ داد : همان کسی که شکم مرا سیر کند دوست ترین مردم نزد من است !

هارون الرشید گفت : اگر من شکم تو را سیر کنم مرا دوست داری ؟

بهلول با خنده پاسخ داد : دوستی به نسیه و اما و اگر نمی شود !

دیدگاه های شما() 

جمعه 26 تیر 1394

خدا کجاست؟

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: حکیمان، طنز، 

یکی از دوستان ملانصرالدین به کنایه از او پرسید:
اگر بگویی خدا کجاست، یک سکه به تو می دهم.
ملانصرالدین پاسخ داد: اگر بگویی خدا کجا نیست ، ده سکه به تو می دهم!

دیدگاه های شما() 

شنبه 13 تیر 1394

بدتر از این هم میشه!!!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، طنز، 

پدر از کنار اتاق پسرش می گذشت که با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. پدر وارد اتاق می شود ،پاکتی را روی بالش مشاهده می کند که رویش نوشته «پدر عزیزم».

 پس از باز نمودن پاکت ، با دستان لرزان شروع به خواندن  نامه می کند:

پدر عزیزم
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم از رویارویی با تو و مادر پیشگیری کنم. من احساسات واقعی رو با ماریا پیدا کردم. او واقعا معرکه است و چشمهای افسونگری دارد، اما می دانستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت؛ به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش، لباسهای تنگ موتورسواریش و

در ادامه

دیدگاه های شما() 

نویسندگان

صفحات جانبی




در این وب
در كل اینترنت

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :