کوتاه داستان

داستانی برای زندگی هدفی برای فردا تفکری در آراستن اندیشه

پنجشنبه 29 مرداد 1394

صدف و دریا!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

مردی در كنار ساحل دور افتاده ای قدم میزد ‏.‏ مردی را دید كه به طور مداوم خم می شود و صدف ها را از روی زمین بر می دارد وداخل اقیانوس پرت می كند. دلیل آن كار را پرسید و او گفت:‏ الان موقع مد دریاست و دریا این صدف ها را به ساحل آورده است و اگر آنها را در آب نیندازم از كمبود اكسیژن خواهند مرد .
‏ مرد خنده ای كرد وگفت ‏:‏ ولی در این ساحل هزاران صدف این شكلی وجود دارد ‏.‏ تو كه نمی توانی همه ی آنها را به آب برگردانی! خیلی زیاد هستند وتازه همین یك ساحل نیست ‏.‏ كار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی كند؟ 
مرد بومی لبخندی زد وخم شد و صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت ‏:‏ برای این صدف اوضاع فرق كرد‏.

دیدگاه های شما() 

نویسندگان

صفحات جانبی




در این وب
در كل اینترنت

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :