تبلیغات
کوتاه داستان - مطالب ابر عصا

کوتاه داستان

داستانی برای زندگی هدفی برای فردا تفکری در آراستن اندیشه

دوشنبه 29 تیر 1394

مهربانی یا قضاوت؟

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

کنار پارک نشسته بود و عصای سفیدش را محکم در دست جمع کرده بود .صدای غرش آسمان را شنید، بلند شد و دستش را برای گرفتن قطرات باران دراز کرد که ناگهان سردی چیزی را در کف دستش احساس کرد. در حالی که مات . مبهوت بود ، صدای دختر بچه ای را شنید که فریاد می زد : مامان!مامان! پولم رو دادم به اون گداهه... .

دیدگاه های شما() 

نویسندگان

صفحات جانبی




در این وب
در كل اینترنت

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :