تبلیغات
کوتاه داستان - مطالب ابر همسر

کوتاه داستان

داستانی برای زندگی هدفی برای فردا تفکری در آراستن اندیشه

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید . تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید :
1- ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2- چهار انگشت باقی مانده را از نوک آن ها به هم متصل کنید.
3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.
 4- سعی کنید انگشتان شست را از هم جدا کنید. انگشت شست نمایانگر والدین است. انگشت های شست می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند  و والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5-  لطفن بار دیگر انگشت های شست را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمایید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نماد خواهران و برادران هستند. آن ها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند و به همین علت روزی ما را ترک خواهند کرد.
6- اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت‌های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آن ها هم ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7- انگشت‌های کوچک را هم  روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت‌های چهارم (انگشت حلقه ی ازدواج) را از هم باز کنید.
می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آن ها را از هم باز کنید. به این دلیل که آن ها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند!!!!
عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند!!!

دیدگاه های شما() 

جمعه 9 بهمن 1394

هواشون رو داشته باش !

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: متن های زیبا!، 

با خواهرت
شوخی کن، حمایتش کن و احترامش رو حفظ کن.

داداشتو
محکم بزن به سَر شونش و بگو مخلصیم، هواشو داشته باش؛ خصوصا وقتی تنهاست و کمک نیاز داره .

مامانتو
کاری کن پیش دوستاش پُزتو بده، کیف کنه از داشتنت، واسش هدیه بخر، ازش بخواه دعات کنه و گاهی یهویی تو بغلت فشارش بده!!!!

باباتو
بغل کن، چاییشو بده دستش، بگو برات از تجربه هاش بگه، بشین پای حرفش و خاطره هاش، گاهی هم دستاش رو ببوس .

دوستت
اگه تنهاست، اگه غم داره تو دلش، اگه مشکلی داره، تو هواشو داشته باش و تنهاش نذار...

همسرت
رو بهش بگو چقدر دوستش داری، اگه از دستش دلگیری، به این فکر کن که اون توی تمام آدمای دنیا تو رو برای ادامه زندگی انتخاب کرده،
پس ازش تشکر کن و بهش وفادار باش.

باور کنیم
روزی هــــــــــــــزار بار میمیره، کسی که فکر میکنه برای کسی مهم نیست...
هوایِ هم رو داشته باشیم ..
حتما بهتر میشه ...
شاید یه روز دیگه وقت نباشه ...
شاید ما نباشیم
شاید اون نباشه...
و دیدنش آرزومون بشه‌...
وقت کم نیست اما کمتر از اونیه که قدرش رو ندونیم .
قدر لحظه هاتون رو بدونین!

دیدگاه های شما() 

جمعه 25 دی 1394

چشم ها!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، حکیمان، 

مردی گفت:
وقتی همسرم را انتخاب کردم،در نظرم طوری بود که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده!
وقتی نامزدشدیم، بسیاری را دیدم که مثل او بودند!
وقتی ازدواج کردیم، خیلی ها را از او زیباتر یافتم!
چند سالی را که را با هم زندگی کردیم، دریافتم که همه زنها از همسرم بهتراند.
شیخ گفت: آیا دوست داری بدانی از همه اینها تلخ تر و ناگوارتر چیست؟
گفت: آری
 گفت:  اگر با تمام زنهای دنیا ازدواج کنی، احساس خواهی کرد که سگهای ولگرد محله ی شما،  از آنها زیبا تراند!
لبخندی زد و گفت: چرا این حرف را زدی؟
گفت: چون مشکل در همسر تو نیست!  مشکل اینجا است که وقتی انسان قلبی طمع کار و چشمانی هیز داشته باشد و از شرم خداوند خالی باشد، محال است که چشمانش را بجز خاک گور، چیزی دیگر پر کند! آیا دوست داری دوباره همسرت زیباترین زن دنیا باشد؟
مردگفت:بله!
گفت: چشمانت را حفاظت کن.......

"صادق هدایت"

دیدگاه های شما() 

سه شنبه 10 شهریور 1394

فراموشش نکن!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

پس از 21 سال زندگی مشترک همسرم از من خواست که با کس دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.
آن زن مادرم بود که 19 سال پیش از این بیوه شده بود.  ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم به او سر بزنم.
آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم

در ادامه

دیدگاه های شما() 

جمعه 12 تیر 1394

استفاده از شانس

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، طنز، 

مردی با اسلحه وارد یك بانك شد و با ایجاد رعب و وحشت تقاضای پول كرد.
وقتی پولهارا از صندوقدار دریافت كرد رو به یكی از مشتریان بانك كرد و پرسید: آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد رنگپریده پاسخ داد : بله قربان من دیدم.
سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و گلوله ای در سرش کاشت.
او مجددا رو به زن و شوهری كرد كه نزدیك او ایستاده بودند و از آنها پرسید: آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد پاسخ داد : نه قربان. من ندیدم اما .
- اما چی؟
-اما همسرم دید.
.
نكته اخلاقی 1: وقتی شانس در خانه شما را میزند .... از آن استفاده كنید.
نکته اخلاقی2: برداشت آزاد

دیدگاه های شما() 

نویسندگان

صفحات جانبی




در این وب
در كل اینترنت

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :