تبلیغات
کوتاه داستان - مطالب ابر کفاش

کوتاه داستان

داستانی برای زندگی هدفی برای فردا تفکری در آراستن اندیشه

جمعه 26 تیر 1394

هرگز نمی توانم برای پاهایم کفش پیدا کنم!

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

یکی از پاهای هری از دیگری بزرگتر بود. او به دوستش دیک گفت من هرگز نمی توانم کفشی برای پاهایم پیدا کنم.

دیک گفت: چرا پیش کفاش نمی روی. یک کفاش خوب می تواند کفش خوبی برای تو درست کند.

هری گفت: من هرگز یک کفاش نداشته ام. آیا آنها گران نیستند؟

دیک گفت: نه. بعضی از آنها نیستند. یکی از کفاشان خوب در روستای ما است و کاملاً ارزان است. این آدرسش است. او چیزی روی یک تکه کاغذ نوشت و به هری داد.

چند روز بعد هری به کفاشی روستای دیک رفت، و کفاش برای او کفشی درست کرد.

هری یک هفته بعد برای دیدن کفشش دوباره به کفاشی رفت. در آن هنگام با عصبانیت به کفاش گفت: شما مرد نادانی هستید! من گفتم،: یکی از کفش ها را بزرگتر از دیگری درست کن، اما شما یکی را کوچک تر از دیگری درست کرده اید!

همین داستان به زبان انگلیسی

برداشت آزاد!

دیدگاه های شما() 

نویسندگان

صفحات جانبی




در این وب
در كل اینترنت

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :